تبليغاتX
جهانکشور طهریفاط
اینجا همه چیز را تحریف می کنند حتی شما را !!!!!
http://www.tahrif2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:53  توسط کاوه آهنگر  | 

 

چون گنجایش این وبلاغ در اینجا به پایان رسیده است

دنباله  را در جهانکشور طهریفاط ۲به آدرس زیر پی بگیرید:

http://www.tahrif2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:48  توسط کاوه آهنگر  | 

 

چون گنجایش این وبلاغ در اینجا به پایان رسیده است

دنباله  را در جهانکشور طهریفاط ۲به آدرس زیر پی بگیرید:

http://www.tahrif2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط کاوه آهنگر  | 

 

چون گنجایش این وبلاغ در اینجا به پایان رسیده است

دنباله  را در جهانکشور طهریفاط ۲به آدرس زیر پی بگیرید:

http://www.tahrif2.blogfa.com/


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:6  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف سهراب سپهری:

از صغیر و کبیر و دانشجو و استاد و دکترا و فوق دکترهای

دانشگاهی که ادعای بسیاری دارند

بلد نیستند حتی این شعر سهراب سپهری را در زیر

درست بخوانند :

من مسلمانم/ قبله ام يك گل سرخ،جانمازم چشمه،مهرم نور/

 دشت سجاده من/من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم/
در نمازم جريان دارد ماه/سنگ از پشت نمازم پيداست/ همه ذرات نمازم

متبلور شده است.
من نمازم را وقتي مي خوانم / كه اذانش را باد/ گفته باشد

سر گلدسته سرو/

من نمازم را/ پي تكبيرة الاحرام علف مي خوانم/
پي قد مامت موج/ كعبه ام بر لب آب/ كعبه ام زير اقاقي هاست/

كعبه ام مثل نسيم/ مي رود باغ به باغ/ مي رود شهر به شهر/
حجرالاسود من روشني باغچه است.

آغاز این شعر را همه به صورت اخباری می خوانند

یعنی انگار شاعر مذهب خود را بیان می کند .

مانند جملاتی همچون : من بیمارم من شاعرم - من خوابم

من منم ... در حالی که این آغاز شعر :

(من مسلمانم )را باید با حالت تاکیدی و تفهیمی

و هشدار دهنده خواند. یعنی به صورت : « من ؛مسلمانم!»

يعني منظور سهراب با گفتن اين شعر آن بوده است كه

مسلماني حقيقي را در ديني طبيعي و نه فرا طبيعي

معرفي نمايد . يعني سهراب انگار همچون ابوعلي سينا

مي گويد: محكمتر از ايمان من ايمان نبود !

اگر غير از اين بود اصلاً شعر سهراب بي معني مي شد.

چون قبله هيچ مسلمان كليشه اي گل سرخ نيست بلكه

اتاقي از خشت و سنگ به نام كعبه است. و مهر هيچ

مسلماني نور نيست بلكه تكه اي كلوخ و سنگ است

و اذاني كه باد بگويد و گلدسته اش سرو باشد اصلاً

با اذان عربي و گلدسته و بلندگوي مسلمانان مردم آزار جور

در نمي آيد. و حجر الاسود سياه سنگي چه نسبتي با روشني

باغچه مي تواند داشته باشد و تكبيرالاحرام مذهبيون مناسك

پرست كجا و تكبيرالاحرام علفين سهراب كجا؟

دشت سهراب كجا و سجاده نخين مسلمانان كجا ؟

عرفان طبيعي از بند بند شعر سهراب مي ريزد . و اين توصيفات

به هيچ وجه به مسلماني رايج ارتباطي ندارد سهراب با گفتن

من! مسلمانم! ( = مـــــــــــــــــــــــــــــن مسلمانم. )

مي خواهد بگويد كه شما مسلمان نيستيد و مسلماني

واقعي آن است كه سهراب در شعرش بيان كرده است كه

هيچ ارتباطي با مناسك خشك عبادت در ميان مسلمانان ندارد.  

پس جاي تاسف است كه تاكنون هيچ كس اين شعر را درست

نخوانده است. و از اين تاريخ به بعد اين شعر سهراب گونه

خوانده خواهد شد .

همه مي خوانند : من مسلمانم

كاوه مي خواند : مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن مسلمانم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:28  توسط کاوه آهنگر  | 

  حيراني رجال ايراني

 

دررررررررررررر

 

 ويراني ريال ايراني !

 

چكامه سرا : كاوه آهنگر

تحريف ارزش واحد پول ایرانی:

ریال ایرانی در میان حدود ۲۰۰ کشور جهان از پایین ترین ارزش

برخوردار است. این درحالی است که این کشور دومین  دارنده ذخایر

نفت و گاز جهان به شمار می رود . ولی از نظر ارزش پول در ته جدول

کشورهای جهان فقط از دو سه کشور جزیره ای و کوچک آفریقایی

ارزش پولش بیشتر است. سیاستهای پولی و اقتصادی که منجر به

چنین افت ارزش پول ایرانی شده است در کجاست؟

به نظر می رسد که چاپ اسکناس بی پشتوانه و تورم و کاهش ارزش پول

در چرخه ای پیوسته با پول سوزی از سوی دولت تورم استمرار می یابد یعنی

اقتصاد با نرخ تورم به گونه ای پولهای مردم را می سوزاند.

و این سوزاندن ارزش پول در تورم یعنی تبدیل پولهای مردم

به لاشه پول است. ولی تفاوت میان پول لاشه شده با لاشه چک

شناخته شده دراین است که چک پس از پاس شدن در بانک

تبدیل به لاشه شده و در همان جا بایگانی می شود. و بعد نیز

نابود می گردد. ولی لاشه پول همچنان در جریان باقی می ماند

و حمل آن بر دوش مردمان است. یعنی به عبارتی می توان گفت

جان پولهای مردم که همان ارزش آن است را دولت تورم می قاپد

و لاشه بیجان و بی ارزش آن نصیب مردم فریب خورده می شود.

این پدیده مردم تبدیل به حمال بی مزد و مواجب لاشه های

 پولهای بیجان شده (= بی ارزش شده) می کند.و برای مثال

روزی این روند باعث خواهد شد که برای خرید یک سطل ماست

مجبور به حمل یک گونی پر از اسکناس بشویم. چه از نظر

حجمی و چه از نظر ارزشی .

 

اسکناس تورمی کاوه :

دماوند تورم :

ضحاک تورم در دماوند تورم :

تاکنون حتماْ افسانه بزنجیر کشیده شدن ضحاک در دماوند کوه

را به دست فریدون شاه شنوده اید و اکنون داستان ضحاک تورم

را در دماوند تورم از کاوه بشنوید:

آیا تاکنون از خود پرسیده اید که علت نقش دماوند بر اسکناس چیست؟

اگر نپرسیده اید دیگر نپرسید؟

زیرا از امروز این  دماوند تورمی کاوه در اسکناس چاپ کاوه

است که پرسش برانگیز می شود .

 وبعنوان  نمادی از چاپ اسکناسهای بی پشتوانه آشکارساز مسابقه ای

است که بین چابگرهای اسکناسهای قلابی تورم زا و مردم تورم زده

در جریان است. یعنی مسیر مسابقه ای را تصور کنید که دوندگان هرچه

می دوند به خط پایان نمی رسند این مسابقه مدتهاست که در ایران در حال

برگزاری است. مردم دونده برای رسیدن به پایان خط تورم ناچارند

به جای مسیر افقی از مسیر سربالایی که چاپ اسکناسهای تورمی

ایجاد کرده ، بالا بدوند و بخزند.

و از آن سو هم خط پايان مسابقه ثابت نمانده و در سراشيب اين كوه تورمي

به پايين مي سُرد . و با شتاب روز افزون از مردم نگون بخت فاصله مي گيرد

كار به همين جا پايان نمي يابد چون دولت تورم بيكار ننشسته و با چاپ اسكناسهاي

پياپي مدام بر ارتفاع و بلندي كوه تورم مي افزايد تا با تند كردن  بيشتر شيب تورم

نفس دوندگان بيشتري را بگيرد. اين مسابقه انتهايي ندارد.

زيرا پيوسته بر مسير مسابقه افزوده مي شود اين افزودگي در دو بعد روي مي دهد

يكي در افزايش ارتفاع توسط چاپگاه اسكناس و ديگر در فرار خط پايان مسابقه

تورمي. علت اينكه خط پايان اين نقطه ثابت نيست و به شدت متحرك و گريزان است

اين است كه دولت تورم هميشه از ملت تورم چندگام پيشگامتر است. دولت تورم

با چاپ اسكناس در مسير مسابقه شيب مورد نياز حركت خط پايان را تامين

مي كند. يعني موتور پيشرانه خط پايان ،چاپگاه دولت تورم است.باد اسكناس

متورم دولت تورم  را ملت تورم ناچار از خالي كردن اند!

و هنوز خالي نكرده باد تورم ديگري ......

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:28  توسط کاوه آهنگر  | 

 

 در خور درنگ مهندسان فرهنگي !!

تحریف حجاب با کشف حجاب پنهانی

خانه از پاي بست ويران است

خواجه در بند نقش ايوان است

با وجود اصرار بر حجاب در جامعه و مخالفت با هرگونه کم حجابی و بدحجابی و

بی حجابی و تبدیل حجاب به کهف حجاب برای زنان، در وضعیت کنونی باید گفت

که پدیده ای ناملموس نو ظهوری به نام کشف حجاب پنهانی در حال گسترش است. این

کشف حجاب متناسب با دوران معاصر  و بر خلاف کشف حجاب رضا خانی از

شکل و سیاق نامرئی برخوردار است. ولی از نظر سیاسی با آن کشف حجاب

قدیمی همجنسی  بسیاری دارد. یعنی همانگونه  که آن کشف حجاب رضا شاهی از جانب

دولت به ملت تحمیل شد این کشف حجاب معاصر نیز ناشی از تاثیر برنامه های

اقتصادی دولت بر زنان است. یعنی هم اکنون تحت تاثیر  تورم و بیکاری و اعتیاد به

گسترش نابسامانی در اقتصاد بیشتر خانواده ها،پديده روسبيگري و خودفروشي نيز

در ميان قشر وسيعي در حال گسترش است. هم اكنون طايفه از زنان براي تامين ما

يحتاج خود تن فروشي مي كنند. و فحشاي اين زنان با حجاب كامل انجام مي شود.

انبوه دلالان محبت و واسطه گان اتصال پيوند ميان خوشگذرانها را با اينگونه

 زنان فراهم مي آورند.

 اين قشر از زنان كه تحت فشار اقتصادي و فقط براي تامين مايحتاج

خانواده خود به اين نوع كسب و كار روي مي آورند غير از قشر زنان فاسد و

تنوع طلب رفاه زده و نيز زنان هرجايي و تابلو شده هستند.

اين كشف حجاب نهاني همچون در چوبي كه موريانه از درون آنرا

خورده باشد، پيكره حجاب كنوني را پوك و پوشالي و توخالي نموده است.

وكاري كه كشف حجاب رضاخاني  برسر زنان ايراني نياورد بدبختانه

اين كشف حجاب نهاني معاصر مي آورد.كشف حجابي كه زائيده تورم

و اقتصاد يله كنوني است.

راهکار کاوه:كسف كسو حجاب به جاي كشف و كثف و كهف حجاب:

اگر رضاشاه کشف حجاب کرد و در نقطه مقابل آن اکنون کثف و کهف

حجاب داریم راهکار کاوه نه آن و نه این بلکه کسف کسو زنان است.

یعنی پوشیدگی کسوت همانند و همطراز مردان.

زیرا کشف حجاب رضاشاه باعث سرماخوردگی زنان و کثف و

کهف حجاب ضد رضاشاهی کنونی باعث گرمازدگی شدید زنان می شود.

به طوریکه تابستان برای زنان حجابمند تبدیل به تاب ستان جهنمی می شود.

ولی حجاب سبک در حدود حجاب مردانه کمی بیشتر ، اين عوارض را

در پي نخواهد داشت.

واژه نامه : كثف : = ستبري - زبري - سنگيني - شلوغي- چندلايگي

كهف : = شكاف - رخنه - غار - گور -

كسو : = جامه - كسوت  - پوشش

كسف: = از كسوف به معناي پوشيدگي مي آيد و ضد لختي و عرياني

و ضد در معرض ديد مستقيم بودن است.  

 راهكار درخور درنگ ديگري از كاوه :

اگر بخشي از مقصود حجاب ديده نشدن موي سر بانوان

است پس اگر چنانچه زني موهاي خود را با تيغ از ته بتراشد

يا بر اثر بيماري مرموزي به كچلي كامل مبتلا شود پس

ديگر فلسفه حجاب موي سر براي او بيمعني مي شود

يعني او خواهد توانست بدون روسري و مقنعه و و.....

همچون مردان كچل در جامعه حاضر شود.

نظر شما چيست؟ آيا احكام شرعي در برابر اين هل من مبارز

طلبيدن كاوه حرفي براي گفتن دارند؟

به چند بانوي داوطلب شيردل فلورانس ناتينگلي نيازمنديم

تا با تراشيدن كامل موي سر خود ، فلسفه مقنعه و روسري

اجباري را به چالش بكشند.

اين گونه زنان به راحتي مي توانند از كلاههاي معمول مردان

 نيز استفاده كنند. و پوست كدوي  سر اين بانوان  هيچ مزيتي

بر پوست صورتشان كه جواز آشكارگي و بي حجابي دارد. ندارد.   

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:24  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف مهریه به قهریه

مهریه در جامعه ایران را که باید تورم زنانه نامید  از دو نظر تبدیل به

 کورتاژ ازدواج شده است یکی آنکه بسیاری از مردان به علت بالا

بودن مهریه توان ازدواج را ندارند و دیگر آنکه مردانی که دل به دریای

حماقت می زنند و فریب شعار متداول : "کی داده و کی گرفته "

را می خورند و تن به مهریه های توانگیر می دهند و در ابتدای زندگی

زناشویی خود با با سرکشی ها و مطالبه مهریه از سوی زن

 عندالمطالبه به عندالحبس و عندالقفس دچار می شوند برای همیشه

به کورتاژ ازدواج دچار می شوند.

راهکار کاوه: به نظر می رسد فقه و عرف و قانون در چیستی مهریه

هیچگونه غور و بررسی نکرده و دستور العملی فراگیر برای کنترل

مهریه یا پیشگیری از تبدیل عندالمطالبه زنان به عندالحبس مردان

ندارند. ولی کاوه دارد!

با تبدیل عندالمطالبه به عندالمرحله و والپلکان می توان این گره را

گشود. یعنی مهریه زن در ازدواج دائم برای یک عمر زندگی با مرد

بر قرار شده است پس زن نمی تواند در اصل ادعای عندالمطالبه

داشته باشد. زیرا با دریافت کامل مهریه خود هیچ تضمینی برای

یک عمر سازش وجود ندارد. مگر اینکه اصحاب فقه و عرف و قانون

مدعی شوند که مهریه بهای پرده بکارت باشد.

این ادعا پوچ است زیرا یک پرده بکارت هیچگاه ارزش مهریه های

آنچنانی را ندارد. وگرنه اگر اینطور بود این پرده گرانترین پرده  طبیعت

به شمار می رفت. در حالی که وجود فیزیکی پرده هیچ تضمین

و پشتوانه ای بر وجود بکارت و عفت واقعی زن نیست زیرا

بسیاری از روابط نامشروع زنان با دبگران از راهی غیر از روزنگاه

پرده بکارت صورت می گیرد. و حتی عده ای از زنان و دختران

که قبل از ازدواج پرده خود را از دست داده اند در هنگام ازدواج

با عمل جراحی پزشک پرده ای جایزین بازسازی می کنند.

و سر شوهران احمق را کلاه پرده ای می گذارند. و از این گذشته

وجود مهریه در ازدواجهای موقت یا دائمی که با بیوگان و بی پردگان

انجام می گیرد خود دلیلی بر این است که مهریه در ازدواج دائم نیز

بهای پرده بکارت نیست بلکه بهای یک عمر تعهد و زندگی مشترک است.

پس با این استدلال پرداخت مهریه به زن باید تابع شرایط پلکانی قرار

بگیرد. یعنی بر مبنای یک جدول تصاعدی معکوس میان سالهای زندگی

مشترک زناشویی با میزان مهریه قابل پرداخت به زن تناسبی پلکانی

برقرار شود.همچون وامهای پلکانی یعنی اگر به طور مثال سیصد سکه

طلا مهریه قرار می گیرد و این مهریه برای ۶۰سال زندگی زناشویی

به طور متوسط سالی پنج سکه از بابت مهریه به زن تعلق می گیرد

ولی از آنجا که این زندگی در آغاز از وضعیت زیبایی و جوانی و بکارت

زن برخوردار است و به مرور از این مزیت ها کاسته می شود پس بایستی

تقسیم میزان مهریه طی این سنوات عمر متفاوت باشد برای مثال

در پنج سال اول ازدواج میزان تقسیم بایستی بیشتر از ۵ سال دوم و

۵ سال دوم بیشتر از ۵ سال سوم و ..... باشد

برای مثال در این مهریه ۳۰۰ سکه ای در ۵ سال نخست ۱۰۰ سکه

 و در ۵ سال دوم ۷۰سکه و در ۵ سال سوم ۵۰ سکه و در ۵ سال

چهارم ۴۰ سکه و ....

این روش تقسیم بندی کاوه و این جدول تناوبی معکوس کاوه

تنها مشکل گشای بحران مهریه در ایران است.

زیرا در وضعیت کنونی با امضا سند مهریه فقط مرد

بدهکار مهریه به شمار می رود و زن متعهد هیچگونه بدهکاری به مرد

نمی شود. در حالیکه در قبال پذیرش مرد به پرداخت مهریه زن نیز

  در اصل متعهد به دادن خدمات یک زندگی زناشویی مادام العمر

است. در حالی که متولیان فقه و عرف و قانون در جامعه به نسبت و

تناسب طبیعی و منطقی که باید میان ارائه خدمات زن به مرد در قبال

دریافت مهریه برقرار باشد هیچگونه برنامه و تعریفی ندارد. و مردان

بدبخت فقط با یک امضا از نظر حقوقی بدهکار می شوند. بدون آنکه

تفاوتی میان این بدهکاری با سایر بدهکاریهای دیگر قرار گیرد. ....

مهریه در اعصار مختلف
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد
عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دایناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها==> عروس
ها
آنوشکا

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:27  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف جشنواره به نشخواره

تحریف جشنواره فیلمهای سینمایی به

 نشخواره فیلمهای سینمایی درتلویزیون

 

تا پارسال فقط شبکه ۲ این جور جشنواره های فیلمهای

تکراری داشت ولی اکنون همه شبکه های تلویزیونی به این

جشنواره  تابستانی پیوسته اند.

نشخوار با چند شکمبه !

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:8  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف به مناسبت روز زن:

کشف و کهف زنان در دو سر یک قرن تحریف

اگر کهف حجاب را واژه ای در برابر کشف حجاب بسازیم

باید گفت قرن حجاب در ایران دارای دو قطب معکوس در

دو سر می باشد. کشف حجاب رضا خانی زمانی آفریده

شد که جامعه زنان ایرانی همه اصحاب کهف حجاب

بودند. و کهف حجاب کنونی زمانی است که بخشی از

جامعه زنان ایرانی از غار کهف خود عزم خروج کرده اند.

این عدم انطباق تاریخی میان سیاست و جامعه در ایران

ترمزی است در راه .

آیا مشابه همین عدم انطباق در زمینه های دیگر هم

کم نیست؟

گویا  رخت و ریخت سیاست را 

در ایران چپه و وارونه بر تن

 تاریخ این کشوردوخته و  پوشیده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:56  توسط کاوه آهنگر  | 

 
تحريف سنتي حقوق زنان:
 
كونستان ازدواج!

گويند كه چون وطي كني عرش بلرزد....

تحريف بكارت:

چگونه حلال حرام مي شود و حرام حلال؟!

كون گرايي در نامزدهاي جوان در ايام عقد تبديل

به يك عمر انحراف جنسي مي شود.

در سنتي پوچ پس از مراسم خواستگاري و وقوع عقد و در فاصله

عقد تا عروسي و زفاف كه عموماً از چند ماه تا چند سال طول

مي كشد، آميزش جنسي ميان نامزدهاي عقد شده محدود

به نزديكي از عقب ( = كون) مي شود. زيرا بنا بر سنت پوچ

نگهداري بكارت در ايام عقد ( بهتر است گفته شود در ماهها و

سالهاي طولاني عقد و نه ايام عقد) مزيت شمرده مي شود.

خانواده داماد مادر و خواهر و عمه و خاله و غيره هاي داماد

در پشت اتاق حجله زفاف در شب عروسي منتظر مي مانند

تا داماد پس از پاره كرده پرده بكارت آثار خوني آن را به نظر آنان

برساند تا گواهي شود كه دختر دختر بوده است. و بكارت داشته است

اين سنت پوچ و قديمي و پوسيده در شبي انجام مي شود كه ماهها و

سالهاي پيش از آن شب براي حفظ بكارت در دوران عقد ناخواسته با

جنايت و گناه آلوده شده است.اصرار خانواده ها بربقاي بكارت در دوران

 عقد دستاوردي جز تبديل حلال به حرام و حرام به حلال ندارد چون نامزدها

براي ارضاي خود بجاي نزديكي از مهمل به نزديكي از عقب و راست روده

مي پردازند. و نو عروسان بخت برگشته خواسته و نخواسته مجبور به تن

دادن به يك آميزش جنسي دردآور و غير طبيعي مي شوند. همين رويه

به مرور تبديل به عادت و انحراف جنسي مي شود كه تا پايان زندگي

ادامه مي يابد و تقدس زندگي زناشويي را خدشه دار مي كند و با كشاندن

آن به گند و كثافت احساس گناه در خودآگاه و ناخودآگاه زن و شوهر را پديد

مي آورد. زمان پايان يافتن اين سنت غلط به ويژه در روستاها و شهرهاي

عقب مانده فرا رسيده است، آنجا كه روزگار عقد نامزدها طولاني مي شود

ديگر حفظ پرده بكارت جز حماقت نامي ندارد. و بهترين چاره آن است

كه نامزدها با يك معاينه پزشكي و تحصيل گواهي پزشك مبني بر

وجود بكارت در عروس، اجازه جماع و آميزش جنسي از مجراي

طبيعي آن به نامزدها داده شود و براي جلوگيري از آبستني

در دوران طولاني عقد از وسايل پيشگيري استفاده كنند.

و در ضمن نيز از داماد بايد رسيد و گواهي لازم مبني بر رويت بكارت

در قبل از شروع آميزش جنسي در دوران عقد طولاني اخذ شود.

اين لذتي است كه به ناحق زن و شوهر عقدي از آن در دوران عقد

طولاني محروم شده اند. يعني حلالي كه حرام شد. پس به جاي آن

حرامي حلال خواهد شد. ترويج كون پرستي در ميان نامزدها نتيجه اي

است كه اصرار خانواده هاي پيرو سنتهاي پوچ قديمي بر سر فرزندان

خود مي آورند. يعني آنها با اصرار بر بقاي بكارت در ايام عقد طولاني تا

شب زفاف كون نوعروسان خود را به باد فنا مي دهند. نامزدهايي كه مجبور

مي شوند براي به نمايش گذاشتن پرده بكارت تا شب عروسي صبر كنند

ناچار مي شوند مهبل قدغن شده را يعني محل هبوط انسان را بر خلاف

ميل خود رها كرده و به فاضلاب و گُه دان بپردازند عامل بيشتر كم اشتهايي

ها و لاغري ها و زردي ها و ميگرن ها و سردردها و بيماربيها و ناراحتي هاي

عصبي و كم حوصلگي ها و عفونتهاي جنسي از قبيل سوزاك  و سفليس

و انحرافات اخلاقي و انظباتي و بروز شلختگي ها و نابساماني ها زنديگي

زناشويي را بايستي در رابطه جنسي از كون ميان زن و شوهرهايي دانست

كه در روزگار عقدي خود و آميزش از آن وا داشته شده اند و با عادت به آن

اين انحراف را تا پايان زندگي ادامه مي دهند.........

دنباله را  در وبلاگ http://kelinik-e-kaveh.blogfa.com/

پیگیرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:54  توسط کاوه آهنگر  | 

 

 

تحریف قاچاق و اقتصاد با حج زیادی:

 

  تحریف قاچاق به قاچاق مقدس در حج

 

حجرها هکرهای اقتصاد منطقه ای ایران !

 

( حجر = hajer = حج روندگان و حاجيان)

 

هجوم سرسام آور حج روندگان و سفرهاي زيارتي ، سرمايه هاي

 

هنگفتي را به طور پياپي و مستمر از اقتصاد روستاها و شهرهاي

 

بزرگ وكوچك خارج مي كند.يك عمر پير و جوان و زن و مرد ريال

 

روي رواق و تومان توي تونبان مي كنند و لقمه از كام خود و خانواده

 

مي زنند تا سرمايه اي ذخيره كنند و آن را در يك سفر 10 روزه از

 

چرخه اقتصادي منطقه اي خود خارج كند. تجمع اين سرمايه ها به

 

قيمت گزاف بيكار ماندن جوانان معتاد شدن آنان و ترشيده شدن دختران

 

دم بخت و ... تمام مي شود و افزون بر اين مبالغ هنگفتي كه در مكه و مدينه

 

صرف خريد اجناس و سوغاتي مي شود همچون يك قاچاق مقدس توليد داخلي

 

را و كسب و كار منطقه اي را تهديد مي كند.

 

 زماني حج بر ثروتمندان واجب بود ولي اكنون فقرا هم ميانبر به حج مي زنند

 

و با وام و يا با پس اندازي كه از لقمه دزدي خانواده خود به دست مي آورند

 

حاجي مي شوند آيا اين حج حرام نيست ؟ و اگر پيامبر زنده بود آن را همچون

 

مسجد ضرار نفي نمي كرد؟ و پاسپورتهاي اين گونه حج ها را نمي سوزاند.

 

امروزه حج ثروت هنگفتي را نصيب كارگردانان آن و كاروانها و شركتهاي حمل

 

و نقل هوايي و زميني و غيره مي كند. پولهايي كه جمع شدنشان به سختي

 

ممكن است بجاي آنكه صرف اشتغال و ازدواج جوانان و آباداني روستاها و شهرها

 

شود يكهو سر از جيب " حج خورها "  در مي آورد. اگر كسي به فكر سهميه

 

بندي حج و تشخيص مستحق واقعي حج نيست وقت آن رسيده است كه

 

مردم خود با بيداري و آگاهي از تبعات و لطمات اقتصادي حجهاي بي رويه و

 

مسجدالضراري بر جامعه خود، به فرار سرمايه از منطقه زيست خود خاتمه

 

داده و به ورود كالاهاي قاچاق مقدس پايان دهند.هر چند حج ثروتمندان نیز

 

در بسیاری از موارد جایز نیست زیرا اکنون تاجران و کسبه و طلا فروشان

 

و ثروتمندان بسیاری هستند که هر ساله برای پاک کردن اموال و ثروت حرامی

 

که از محل گرانفروشی و کلاهبرداری و حق مردم خوری و احتکار و ... رویهم

 

کرده اند به سفرهای حج و زیارت می روند بر طبق یک باور پوچ و سنت

 

غلط این حرام خوران که لقمه حرام در شکم خود و زن و بچه شان خورانده اند

 

بجای اصلاح کسب و کار خود و بازگرداندن اموالی که ربوده اند به صاحبان اصلی

 

شان سعی می نمایند با رفتن به حج و صرف بخشی از اموال خود در این راه

 

باقی ثروت حرام خود را حلال کنند. استمرار این باور غلط همچون موتوری

 

باعث استمرار چرخه فساد اقتصادی خواهد بود که این اقتصاد گردانان بیمار

 

در جامعه خود بانی آن هستند. پس حج از این نظر در نزد این موریانه های

 

اقتصادی به مثابه مسجد ضرار دیگری است که باعث ضرر به مشتری های آنها

 

می باشد.

 

 اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظري است

 

                                  گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكي است

 

طواف كعبه دل كن اگر دلى دارى *** دل است كعبه معنا، تو گِل چه پندارى

 

طواف كعبه صورت حقت بدان فرمود *** كه تا به واسطه آن دلى به دست آرى

 

هزار سال پياده طواف كعبه كنى *** قبول حق نشود اگر دلى بيازارى

 

ز عرش و كرسى و لوح و قلم فزون باشد *** دل خراب كه او را به هيچ نشمارى

 

طواف كعبه دل كن كه كعبه از سنگ است***كه آن خليل بنا كرده وين خداي

 

نقل است که ذوالنون گفت: در سفر بودم به صحرایی پر برف رسیدم. گبری را دیدم که ارزن می پاشید. گفتم: ای گبر چه دانه می پاشی؟ گفت: مرغان امروز دانه نیابند. پاشیدم تا برچینند تا باشد که خدای متعال بر من رحمت کند. گفتم: دانه ای که بیگانه پاشد بر ندهد. گفت: اگر قبول نکند، باری، بیند آنچه من کنم. مرا این بس باشد. من به حج رفتم آن گبر را دیدم عاشق وار در طواف. چون مرا دید گفت: ای ذوالنون دیدی که قبول کرد و آن تخم  بردارد و مرا به خانه خود آورد. ذوالنون گفت: وقتم خوش گشت. گفتم: خداوندا به مشتی ارزن گبری چهل ساله را ارزان می فروشی. هاتفی آواز داد که حق تعالی هر که را خواند نه به علت خواند و چون راند نه به علت راند تو ای ذوالنون فارغ باش که کار فعال لما یرید با قیاس عقل تو راست نیاید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:44  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریفی دیگر از شبکه چهارم تلویزیون:

تحریف پنگان ایران باستان:

در برنامه علمی ایران بستان پنگان!!

برنامه علمی پنگان در تیتر آغازین برنامه خود با عبارات زیر به

تحریف پنگان پرداخته است:

‍ [ پنگان یا ساعت آبی یکی از ابزارهای مهم در رصدخانه های

دوران شکوفائی تمدن اسلامی در ایران بوده ست

( قرن دوم تا هفتم هجری قمری)

این وسیله بعداْ به عنوان وسیله تقسیم آب در کشاورزی هم رواج

یافت و به تعبیر امروز ما ...)

این برنامه که کاری از گروه دانش شبکه چهارم است و نام خود را از

پنگان ایران باستان گرفته است بر خلاف آنچه که از یک برنامه علمی

انتظار می رود در تیتراژ نخست برنامه خود با آوردن متن بالا تحریف

وحشتناکی را درباره یک ابزار  ساخته ایرانیان کهن انجام داده است

گویا از دست آوردهای علم مذهب زده این باشد که دستاوردهای

کهن ملل دیکر را به تاریخ یک مذهب نسبت دهد!

[ پنگان ] واژه ای است که باستانی بودن آن در ساختار و ظاهرش

آشکار است اگر این وسیله مربوط به تمدن اسلامی می شد می بایست

نامی همچون فنجان یا الفنجان یا الفنجانه از این قبیل می داشت....

برنامه پنگان در زیرنویس متحرک خود این جمله را می آورد:

[ برنامه پنگان آماده انعکاس همایشها و رویدادهای علمی و صنعتی است]

آیا واقعاْ این برنامه آماده انعکاس یک تجدید نظر علمی در تیتراژ خود خواهد

بود ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:50  توسط کاوه آهنگر  | 

 

  بزرگترین کاغذ بازی مالیاتی:

طی سالهای ۸۱ تا ۸۲ همزمان با افزایش معافیت

مالیاتی از ۳۰۰۰۰۰۰ ریال به ۱۹۲۰۰۰۰۰ ریال

حوزه های مالیاتی نیز بیکار ننشستند وبرای خنثی

کردن اثر معافیت مالیاتی ، اقدام به افزایش جهشناک

درآمد سالانه مودیان مالیاتی خود نمودند. به طوری

که در عرض این یکی دوسال درآمد بسیاری از مودیان

مالیاتی را تا سطح چند صد در صد افزایش یکهویی

دادند تا این مودیان را همچنان مشمول پرداخت

مالیات نگه دارند. یعنی معافیت مالیاتی کشک کشک!

دروغ  داروغه!

 

  آروغ  داروغه!

 

 آروغ داروغه دروغه!

دروغ داروغه آروغه!

 

( معافیت مالیاتی مالیده)

 

( چکامه سرا: کاوه آهنگر)

-تحریف مالیات،

-تحريف درآمد سالانه ماليات دهندگان در حوزه هاي مالياتي،

-تحريف معافيت مالياتي سالانه موديان:

-آنجا كه درآمد مشمول ماليات جاي درآمد سالانه

مالياتي را در پرونده هاي مالياتي مي گيرد؟

-آنجا سهميه ماليات سرانه توسط ماموران ماليات

اختراع مي شود و جاي شمول قانوني و حقيقي

ماليات را مي گيرد!

- آنجا كه درآمد سالانه محاسبه شده در

پرونده هاي مالياتي به روش معكوس محاسبه مي شود!

- آنجا كه درآمد سالانه بدست آمده به روش معكوس

فقط در گزارش كارشناسان مالياتي درج و در پرونده

مدفون و مخفي مي ماند. و به رويت موديان مالياتي

 نمي رسد.

- آنجا كه درآمد مشمول ماليات را به اسم درآمد

سالانه به خورد موديان مالياتي مي دهد.

آنجا كه معافيت مالياتي ، معافيتي فرمايشي

و كاغذبازي پيدا مي كند.

- آنجا كه پاداش ماموران مالياتي بر اساس تامين

سهميه مالياتي تعيين شده براي آنها محاسبه مي شود.

و بر اساس افزايش وصولي ماليات افزايش مي يابد!

-آنجا كه در حد فاصل سالهاي 81 و 1382 معافيت

مالياتي سالانه موديان مالياتي از 3 ميليون ريال

به 19200000 ريال افزايش يافت، حوضه هاي

مالياتي نيز با يك سال فاصله درآمد مالياتي

موديان مالياتي را در عرض يك سال حدود 700%

افزايش داده اند تا معافيت مالياتي موديان را در عمل

خنثي و بي تاثير نمايند.

گويا داروغه براي هر كس سهميه سرانه ماليات

بريده است. و كاري به درآمد مالياتي كه خود

براي موديان تا سال ۱۳۸۱ بريده است ندارد.

و آن را به رسميت نمي شناسد.!...

در زير بخوانيد:

 

        

 

 

 

 موضوع شكايت و خواسته:

 

 

  تعدي مالياتي و احجاف عمدي حوزه مالياتي در تشخيص درآمد

 

 مالياتي گزاف ودرخواست نقض و ابطال اوراق تشخيص درآمد مالياتي و تشخيص ماليات

 

 و رأي كميسيون سالهاي 82 و 83 و 84 وبعد و صدور اوراق مالياتي با  درآمد مالياتي متناسب

 

 

رياست محترم شعبه ديوان عدالت اداري

با سلام

محترما به عرض مي رسانم اينجانب مودي مالياتي پرونده مالياتي كلاسه xحوزه مالياتي y در شهرستانx هستم از سال هاي 78 تا 81 ماليات خود را در شغل كيف فروشي به موقع پرداخت نموده ام. ولي در عملكرد سال 82 همزمان با افزايش معافيت مالياتي در قانون از 3000000 ريالي به حدود 19200000 ريال ، حوزه مالياتي فوق نيز همزمان با اين افزايش در عرض يكسال درآمد سالانه اينجانب و به تبع آن درآمد مشمول ماليات اينجانب را از حدود 3000000 ريال به حدود 22000000 ريال افزايش ناگهاني داده است. در حالي كه درآمدهاي تشخيص شده اينجانب توسط حوزه مالياتي در سالهاي قبل از 82 بشرح زير حدودا عبارتند از:

ماليات

تشخيص يا قطعي

معافيت

درآمد مشمول ماليات

ضريب مالياتي

درآمدساليانه

تشخيص يا قطعي

عملكرد سال

معاف

1500000

1494000

18%

8300000

1378

326100

1500000

2145000

18%

11916666

1379

483500

1500000

4374000

18%

24300000

1380

معاف

3000000

3000000

18%

16666666

1381

420000

19200000

22000000

18%

122222222

1382

همانگونه كه ديده مي شود. حوزه مالياتي در يك اقدام غير قابل باور درآمد سال 82 مربوط به اينجانب را نسبت به سالهاي قبل از آن حدود 700%(هفتصد درصد) افزايش ناگهاني داده است. به نظر مي رسد كه تشخيص درآمد مالياتي ساليانه از سوي حوزه مالياتي تابعي از معافيت مالياتي سالانه باشد يعني حوزه مالياتي بدون توجه به اينكه سال قبل چه درآمدي برآورد نموده است. درآمد سال بعد را بر اساس ميزان معافيت مالياتي محاسبه مي كند. و براي نمونه اگر معافيت مالياتي در عرض يك سال چند برابر شود. حوزه مالياتي نيز درآمد مالياتي تشخيصي خود را براي مودي چندين برابر افزايش مي دهد. تا هر طور شده با محروم نمودن مودي مالياتي از حق برخورداري از معافيت مالياتي ، ماليات مورد نظر خود را وصول نمايد. مانند رويه اي كه حوزه مالياتي در سال 1382 نسبت به اينجانب معمول داشته است. اين اقدام از سوي حوزه مالياتي اولا بر خلاف واقعيات و حقايق است زيرا اينجانب اين چنين درآمدي را در يك كوچه فرعي در طول سال ندارم. و بهترين دليل اينجانب سوابق نظر كارشناسان ماليات در سالهاي قبل از 82 مي باشد كه در پرونده مالياتي حوزه مزبور موجود است. و اوراق مالياتي تا پايان 1381 كه محتواي نظر مأموران مالياتي

 

 است سنديت قانوني را در ميزان درآمد سالانه اينجانب دارا مي باشد.و اقدام حوزه مالياتي در افزايش 700 درصدي درآمد مالياتي در عرض يكسال  عملا اعتبار كارشناسان مالياتي را در سالهاي قبل از سال 1382 زير سوأل مي برد.

ثانيا: اين افزايش 700 درصدي در عرض يكسال با هدف اخذ ماليات گزاف به قيمت تضييع معافيت مالياتي اينجانب صورت گرفته است. يعني حوزه مالياتي با اين اقدام غير قانوني عملا ماليات سرانه اي را وضع نموده است. كه بدون توجه به درآمد واقعي موديان وضع مي گردد.  در حالي كه طبق قانون مأموران مالياتي بايستي درآمد سالانه مودي را بر اساس فروش و كاركرد روزانه او در 300 روز كاري تعيين نموده و سپس با اعمال ضريب مالياتي كه در مورد شغل كيف فروشي اينجانب حدود 18% است به درآمد مشمول ماليات مودي برسند. يعني درآمد يا فروش روزانه را ضربدر 300 روز مي كنند. وسپس اين درآمد سالانه بدست آمده را در ضريب مالياتي (18%) ضرب مي كنند. و عدد بدست آمده درآمد مشمول ماليات مودي در سال است و سپس معافيت مالياتي سالانه را از اين عدد كسر مي كنند و الباقي تحت نام مانده درآمد مشمول ماليات سالانه در نرخ ماليات ضرب مي شود. و ماليات سالانه مودي بدست مي آيد. ولي در اقدام مغايري كه حوزه مالياتي در مورد اينجانب طي سال 82 مرتكب شده به اين ترتيب بوده است. كه روند محاسبه ماليات را بر عكس روند قانوني فوق انجام داده اند. يعني حوزه مالياتي براي تأمين سهميه مالياتي مورد نظر خود ابتدا سرانه ماليات را براي مودي تعيين كرده و سپس در روشي معكوس به درآمد مشمول ماليات و سالانه و روزانه دست پيدا مي كند. از نظر حوزه مالياتي مهم مبلغ ماليات است. و ميزان درآمد سالانه اي كه با اين روش معكوس براي مودي بدست مي آورد. فقط جنبه فرمايشي و كاغذ بازي را دارد. اليته حوزه مالياتي اين درآمد سالانه را كه به اين طريق معكوس بدست مي آورد. در اوراق تشخيص كه به موديان ابلاغ مي كند. درج نمي نمايد. و فقط درج درآمد مشمول ماليات كه نتيجه اعمال ضريب مالياتي در درآمد سالانه است و بالطبع مبلغ آن بسيار كمتر از درآمد سالانه است. اكتفا مي كند. و موديان مالياتي چون درآمد سالانه اي كه مبناي محاسبه ماليات به اين روش نامعقول و غير قانوني قرار گرفته است. كاملا بي اطلاع هستند. لذا با تصور اينكه درآمد مشمول ماليات مندرج در اوراق تشخيص يا قطعي آنها همان درآمد كل ساليانه آنها است مغبون شده و مالياتي را مي پردازند. كه در اكثر مواقع چندين برابر مالياتي است كه قانونا بايد بپردازند. حتي مأمورين مالياتي خود نيز عمدا درآمد مشمول ماليات موديان را به عنوان درآمد سالانه جا زده و به آنها معرفي مي كنند.

يعني با توجه به اينكه درآمد مشمول ماليات قيد شده در اوراق تشخيص ماليات بسيار كم مي نمايد. و در بيشتر موارد اين درآمد مشمول ماليات تعيين شده توسط حوزه هاي مالياتي با كل درآمد سالانه و واقعي كه افراد كسب نموده اند. برابر مي باشد. لذا موديان مالياتي كه از نحوه عملكرد  حوزه هاي مالياتي بي اطلاع هستند. و از سوي اين حوزه ها نيز عملا در جريان درآمد سالانه تعيين شده خود در پرونده هاي مالياتي قرار نمي گيرند ، و حتي به اشتباه درآمد مشمول ماليات را به جاي درآمد سالانه به آنها مي قبولانند.  مورد احجاف و سوء استفاده قرار گرفته و در نتيجه مالياتي اضافه اي را مي پردازند كه از نظر قانوني و حقايق اقتصادي ملزم به پرداخت آن نبوده اند. نتيجه ايجاد اين تصور اشتباه در موديان مالياتي و قالب كردن درآمد مشمول ماليات در لباس درآمد سالانه به موديان از سوي حوزه مالياتي اين است كه اينجانب و امثال بنده عموما بايد در يك شهر كوچك و در يك كوچه فرعي مالياتي را بپردازيم. (ادامه در يك برگ پيوست دادخواست ) 

 

 كه كسبه بزرگ در خيابانهاي اصلي شهرهاي بزرگ مي پردازند. يا حتي ممكن است نپردازند.

ثالثا: افزايش 700 درصدي درآمد مالياتي اينجانب درسال 82 بر خلاف دستورالعمل هايي است كه حوزه هاي مالياتي را فقط مجاز به افزايش 14% يا 15% درآمد بر اساس نرخ تورم ساليانه مي كند. بهترين دليل بر وجود اين دستورالعمل زير پا نهاده شده از سوي حوزه مالياتي را در درآمد مالياتي تعيين شده از سوي حوزه در دو برهه مي توانيد شاهد باشيد. در برهه نخست از سال 78 تا 81 افزايش درآمد ساليانه اينجانب به ميزان 30% تا 100%  در هر سال متغير بوده است. در برهه دوم از سال 82 لغايت 85 مي باشد كه افزايش درآمد سالانه به ميزان 8% در سال 83 نسبت به سال 82 و 20% در سال 84 نسبت به سال 83 مي باشد. هر چند در برهه نخست افزايش درآمد هر سال بسيار نامعقول و غير قانوني صورت گرفته است. ولي سال 82  در مقايسه با اين دو برهه مغايرت شديدي از نظر روند افزايش درآمد هر سال در قبل از اين سال و بعد از آن دارد. و افزايش 700 درصدي درآمد مالياتي اينجانب توسط حوزه مالياتي در يكسال پرده از روند فرمايشي محاسبه ماليات در حوزه هاي مالياتي بر مي دارد. بجاي توجه به واقعيات اجتماعي و اقتصادي و شغلي افراد حوزه هاي مالياتي بفكر وصول سرانه ماليات و تأمين سهميه مالياتي هستند. كه براي اداراتشان تعيين شده است. اين اقدامات فشار شديدي به بسياري از كسبه پايين دست جامعه از جمله اينجانب وارد مي كند. بطوريكه بسياري را به ورشكستگي و تعطيلي مي كشاند. و بيكاري و فقر را دامن مي زند.

در زير مي توانيد درآمد مالياتي و ماليات تشخيص شده و ميزان معافيت سالهاي  82 تا 84 را نيز مقايسه نماييد:

ماليات

تشخيص يا قطعي

معافيت

درآمد مشمول ماليات

ضريب مالياتي

درآمدساليانه

تشخيص يا قطعي

عملكرد سال

420000

19200000

22000000

18%

122222222

1382

420000

21000000

25200000

18%

140000000

1383

870000

22800000

28600000

18%

158888888

1384

همانطور كه قابل ملاحظه است در سال 83 نسبت به سال 82 با وجود افزايش معافيت مالياتي سالانه سطح ماليات تشخيص شده را نيز ثابت نگه داشته اند. يعني حوزه مالياتي درآمد سالانه را توأم با افزايش معافيت مالياتي افزايش داده است. تا تغييري در ميزان سهميه ماليات سرانه مورد نظرشان به وجود نيايد و در عملكرد 84 با افزايش 20 درصدي درآمد مالياتي 100% به ماليات تشخيصي اين سال نسبت به سال 83 افزوده اند!

لذا با عرض اين موارد از آنجا كه حوزه مالياتي در سال 82 حق اينجانب  را در برخورداري از معافيت مالياتي 19200000 ريالي عملا تضييع نموده و مالياتي را به اينجانب تحميل نموده است. كه قانونا و بر اساس سنديت اوراق مالياتي سالهاي قبل از 82 مستحق پرداخت آن نبوده ام. و اين انفجار در افزايش 700 درصدي درآمد مالياتي سال 82 نسبت به سال 81 بر خلاف همه موازين قانوني و سنديت و ظرفيت پرونده مالياتي اينجانب صورت گرفته است.  و كميسيون حل اختلاف مالياتي دارايي نيز هيچگونه رسيدگي و ترتيب اثري به خواسته اينجانب مندرج در كپي پيوست مبني بر تعديل درآمد مالياتي بر اساس سالهاي قبل از 82 نداده است. و فقط تخفيف مالياتي داده است. و نيز با توجه به اينكه در آن كميسيون حل اختلاف فقط دو نفر حضور داشتند. لذا درخواست نقض اوراق مالياتي حوزه مالياتي و رأي كميسيون حل اختلاف دارايي را مربوط به سال 82 و بعد از آن را دارم. زيرا برگ تشخيص ماليات و درآمد مالياتي سال 82 مبناي محاسبه ماليات و افزايش هاي سالهاي 83 و 84 و 85 قرار گرفته است. و هيچگونه اعتبار و اساس قانوني ندارند. لذا درخواست نقض و ابطال اوراق تشخيص و محاسبه ماليات سالهاي 82 به بعد را دارم. تا مجددا اوراق مالياتي سالهاي 82 ، 83 ، 84 و 85 بر اساس يك روند افزايشي منطقي و مطابق با نرخ تورم و نرخي كه دستورالعمل هاي قانوني آن را مجاز مي دانند در ادامه و نسبت به درآمد مالياتي عملكرد سالهاي 78 لغايت 81 محاسبه و صادر و ابلاغ گردند. زيرا تنها در اينصورت است كه احقاق حق بعمل آمده و معافيت مالياتي مقرر در قانون حقيقتا اعمال خواهد شد. و جنبه صوري و فرمايشي اي كه حوزه هاي مالياتي به آن داده اند. برطرف خواهد شد.

و ازآنجا كه طي رويه اي كه حوزه هاي مالياتي در پيش گرفته اند و اطلاعات مربوط به درآمد سالانه را كه بسيار بيشتر از درآمد مشمول ماليات و درآمد واقعي افراد است. از موديان پنهان نگه مي دارند. لذا درخواست صدور حكم از محضر محترم ديوان عدالت را نيز در خصوص الزام سازمان مالياتي را در اصلاح اوراق تشخيص ماليات مي نمايم. تا اين وزارت دارايي مكلف گردد مبلغ درآمد سالانه موديان و ضريب مالياتي آنها را نيز به اقلام فعلي موجود در فرم  اوراق مالياتي افزوده و درج نمايد. و بدينوسيله جلو هر گونه احجاف و سوء استفاده احتمالي گرفته شود. و ميزان فروش و درآمد روزانه و سالانه موديان فقط محدود به درج در گزارش مالياتي مأموران مالياتي كه در پرونده از نظر موديان عمدا مخفي نگه داشته مي شود نگردد.

ضمنا فقط اوراق مالياتي پيوست به تعداد 5 برگ در اختيار بود و الباقي در اختيار اينجانب قرار نگرفته لذا كليه اطلاعات لازمه نياز به استعلام از حوزه مالياتي مزبور دارد.

 

با احترامات

     m- a  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 18:23  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تعريف تحريف تامين اجتماعي:

 

 

به نام خدا

شماره: 66

تاريخ 19/03/1386

هيات محترم حل اختلاف اداره كار شهرستان نيشابور

 

محترماً در اعتراض به راي صادره مورخه 25/02/1386 از سوي هيات تشخيص اداره كار كاشمر در خصوص پرونده كلاسه 86-48طي اين لايحه در دو برگ بعرض مي رسانم كه اينجانب در جلسه هيات تشخيص اعلام نموده بودم در صورتي كه  تحريف و سوء غرض به عمل آمده از سوي كاركنان سازمان تامين اجتماعي كاشمر در خصوص 30% مبناي محاسبه كسر بيمه ماهيانه كارگر اينجانب بر طرف شود يعني همچون گذشته بيمه ماهيانه بر منباي 10% محاسبه گردد اين جانب آمادگي بازگرداندن كارگر بيكار شده خود  را به كار دارم. ولي هيات تشخيص اداره كار كاشمر به اين درخواست توجهي ننموده و اقدامي نكرده اند. همانگونه كه در كپي نامه پيوست مشاهده مي كنيد علت به تعطيلي كشانده شدن شركت اينجانب اقدام مغرضانه مسئول درآمدهاي تامين اجتماعي كاشمر در افزايش خودسرانه حق بيمه كارگر اينجانب از 15000 تومان بهمن ماه 1385 به 45000 تومان اسفند 1385 مي باشد . و چون اينجانب تحمل اين اجحاف را نداشته ام و توان پرداخت اين مبلغ گزاف را ندارم مجبور به تعطيل كردن شركت شده ام. و خود نيز از اول 1386 بيكار هستم. گفتني است كه علت خصومت كارمند مسئول تامين اجتماعي كاشمر با اينجانب از دي ماه 1385 آغاز گرديد كه اينجانب درگير پژوهشي بر روي پرونده كارگران اخراج شده در كاشمر از جمله پرونده كلاسه 85-274 اداره كار كاشمر شدم. و نتيجه اين شد كه سفيدي ليستهاي بيمه ماهيانه كارگران اخراج شده بايگاني شده در سازمان تامين اجتماعي كاشمر مربوط به كارگران مزبور برملا شد. و در پي شكايت كارگران اخراج شده سر از دادسراي كاشمر هم درآمد و با باز شدن مشت كارمند خاطي در بخش درآمدهاي سازمان تامين اجتماعي كاشمر در رابطه با تحويل اين ليستهاي سفيد از كارفرما، اين موضوع چندان به مزاجشان خوش نيامد. به ويژه آنكه كارمند  مسئول تامين اجتماعي كاشمر روابط صميمانه اي هم با كارفرماي كارگران اخراج شده داشت. و در نتيجه نامبرده اينجانب را مسئول افشاء تخلف به عمل آمده  خود تصور مي كرد. نتيجه اين گرديد كه كارمند مزبور درآمدهاي تامين اجتماعي كاشمر كينه اينجانب را به دل گرفت و در صدد انتقام جويي برآمد و ليست بيمه اسفند ماه 1385 كارگر اينجانب را بر مبناي 30% محاسبه كرد و حق بيمه اسفند ماه 1385 را 45000 تومان برآورد نمود در حالي كه در قبل از آن در بهمن 1385 اين حق بيمه با در نظر گرفتن كمك دولت به شركتهاي توليدي بر اساس 10% 15000 تومان شده بود. بنابراين كارمند مزبور با محروم نمودن شركت توليدي اينجانب از كمك دولت اغراض شخصي خود را تحقق بخشيد و مسبب تعطيلي شركت و بيكار شدن كارگر اينجانب گرديد. در برابر اعتراض اينجانب مسئول درآمدهاي تامين اجتماعي كاشمر متوسل به اين بهانه واهي گرديده است كه چون اسم شركت در اساسنامه فقط شركت پژوهشي آمده است پس شركت توليدي نخواهد بود  و فقط پژوهشي به شمار خواهد رفت. اينجانب دلايل چندي را در بي اساس بودن ادعاي كارمند تامين اجتماعي مي توانم عرض كنم. از جمله:

1.اساسنامه شركت و تقاضاي ثبت شركت به صراحت كامل  نوع شركت دانشكاوان را توامان توليدي و تحقيقاتي معرفي مي نمايد.

2.شركت اينجانب تاكنون در تامين هزينه ها و مخارج خود فقط متكي بر درآمد حاصل از توليدات خود در بخش نهال و قارچ و ... بوده است و دراين مدت نه وامي اخذ شده و نه پژوهشي به فروش رسيده است . پس ادعاي كارمند تامين اجتماعي مبني بر پژوهشي بودن محض ،اين شركت باطل است. زيرا در صورت پژوهشي محض اين شركت چگونه توانسته است دو سال مخارج و هزينه هاي خود را تامين نموده باشد؟

3.گزارش بازرسي بازرسان خود سازمان تامين اجتماعي كاشمر مضبوط در پرونده آن سازمان حاكي از توليدات نهال شركت اينجانب در مساحت 1400 متري و زيربناي 330 متري بوده است.

اينجانب ضمن ابراز اين حقايق در جلسه هيات تشخيص اداره كار كاشمر درخواست نموده بودم بازرسي كار آن اداره با بازديد از محل كارگاه شركت اينجانب توليدي بودن شركت را محرز و اين موضوع را به سازمان تامين اجتماعي كاشمر ابلاغ و انعكاس نمايند. تا زمينه غرض ورزي كارمند مسئول تامين اجتماعي از ميان رفته و با فراهم شدن امكان ادامه استفاده از كمك دولت در خصوص شركتهاي توليدي يعني برخورداري از 10% مبناي كسر حق بيمه ،اينجانب بتوانم ادامه كار داده و كارگر بيكار شده نيز بتواند به سركار خود بازگردد. و نيز قادر باشم ساير كارگران را نيز بيمه نمايم. ولي هيات تشخيص به اين موضوع رسيدگي ننموده است پس در روزگاري كه هم و غم دولت در ايجاد اشتغال و تشويق كارآفرينان مصروف مي شود شما در وزارت كار و امور اجتماعي اجازه ندهيد كه برخي از مسئولين سازمان تامين اجتماعي كاشمر صرفاً به دلايل و اغراض شخصي باعث تعطيلي كارگاه و شركتي شده و باعث بيكاري كارگر و كارفرما شوند. شما به عنوان حامي كارگران و كارفرمايان ترتيبي را فراهم آوريد تا با بازديد  از كارگاه و محل شركت اينجانب توليدي بودن شركت محرز و آشكار شده و سپس مسئولين سازمان تامين اجتماعي كاشمر را مكلف به رعايت موازين قانوني در برخورداري شركت توليدي اينجانب از كمك دولت در خصوص بيمه 10% به جاي 30% بنماييد تا اين شركت بتواند به فعاليت مجدد پرداخته و كارگر بيكار شده نيز به سر كار خود بازگردد. زيرا در غير اينصورت دريافت مزاياي پايان كار برآورد شده توسط هيات تشخيص فقط هزينه چهارماه زندگي كارگر بيكار شده را تامين خواهد كرد و پس از آن اين شخص بايد با بيكاري و بي پولي كه برخي از مسئولين سازمان تامين اجتماعي كاشمر مسئول آن بوده اند دست و پنجه نرم كند هر اقدام ديگري غيز از آنچه عرض شد هيچ كمكي به وضعيت اشتغال كارگر و كارفرما نخواهد كرد. و سازمان تامين اجتماعي كاشمر مسئول و بايد جوابگو خسارات وارده به اينجانب باشد.

 

 

كاوه آهنگر

مدير عامل شركت توليدي پژوهشي دانشكاوان

شماره ثبت 1210

 

 


 

بسمه تعالي

تاريخ:17/3/86

 


هئيت محترم حل اختلاف اداره كار نيشابور

 

سلام عليكم

احتراماً اينجانب a-o به استحضار مي رسانم كه درباره كلاسه 86-48 به راي هيات تشخيص كاشمر اعتراض دارم زيرا در جلسه 25/2/86 تكليف دو سال حق بيمه ونيز بيمه بيكاري اينجانب را روشن نكردند وثانياً با وجود اينكه كارفرما اظهار كرد كه در صورت اينكه سازمان تامين اجتماعي كاشمر حق بيمه را همانند قبل محاسبه كند حاضر است اينجانب رابه سركار باز گرداند ولي اداره كار كاشمر هيچ اقدامي دراين باره ننموده است وبا بيكار شدن اينجانب در سن 57 سالگي عملاً امورات زندگي اينجانب از هم پاشيده است لذا خواهشمند است در راي صادره تجديد نظر فرموده وبجاي مبلغ/9529750 ريال كه فقط كفاف دو سه ماه مخارج زندگي خانواده ام را خواهد نمود فكري براي ميزان حق بيمه اينجانب نمائيد زيرا سازمان تامين اجتماعي كاشمرسبب تعطيلي شركت توليدي دانشكاوان وبيكاري اينجانب شده است وچون كارفرما در اداره كار كاشمر تعهد داده است در صورت درست شدن بيمه  براساس ميزان قبلي (يعني پانزده هزار تومان در ماه به جاي چهل وپنج هزار تومان)حاضر است حق بيمه دو سال كار اينجانب را نيز پرداخت نمايد ونيز مجدداً اينجانب را به سركار باز گرداند لذا درخواست دارم به سازمان تامين اجتماعي كاشمر حالي كنيد كه خرده حسابهاي شخصي شان با كارفرماي اينجانب را وسيله اي براي بيكارنمودن اينجانب قرار ندهند ودر دوره اي كه كار پيدا كردن قحط است مردم رااز نان خوردن نيندازند . لذا درخواست تجديد نظر ورسيدگي به تمام موارد درخواستي در دادخواست اوليه را دارم. درضمن نماينده كارگران
 كه ته صورتجلسه را امضاء كرده است در جلسه 25/2/86 در آنجا حضور نداشت وفقط نماينده كارفرمايان حضور داشت.

 

با دعاي خير فراوان

A-o

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:30  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحريف حرم، تحريف زيارت ، تحريف طواف زيارت در ايران!

طواف كه قديمي ترين و مهمترين سنت عبادت بشر است

و عبارت از چرخيدن به گرد مقدسات مي باشد به تازگي در

ايران تحريف شده است. در حرمهاي امامان و امامزادگان با نصب

ديواركهاي شيشه اي يا نرده اي در كنج مكعب ضريح ها اين مكانها

را تبديل به دو بخش مجزاي L مانند كرده اند و مردان وزنان جداي از هم در

هر يك از اين بخشهاي مخصوص به خود بايد فقط به ماچيدن ضريح اكتفا

كنند و از خير طواف و چرخش و گردش كه صورتي آسماني و كيهاني است

بگذرند. اگر مسجد الحرام در اختيار افراط گران ايراني بود حتماً بر سر كعبه

نيز آن مي آوردند كه بر سر ضريح امامان مي آوردند يعني در دو كنج كعبه

ديوارهايي ميكشيدند تا زن و مرد از هم جدا شوند.پس با مقايسه كعبه

بدعت گذاري افراط گران  ايراني را در نغز سنت مقدس طواف مقدسين

 كشف مي كند.زيرا اگر نصب اين ديواركهاي جدا كننده زن ومرد ضرورت

مي داشت به طور حتم اول خدا و سپس محمد و پس از آن معصومين

و پس از آن بزرگان دين تا اول آغاز اين دوره ديواركسازي مي بايست

در اين باره دستور و حديث و حكم فتوا و ... مي دادند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 20:16  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف مادر ورزشها در تلویزیون حجاب زده ایران:

شرتهای کوتاه دوندگان ورزشهای دو بلای جان و

کاووس همیشگی حجاب زدگان افراطی !

چرا در تلویزیون ایران  از مسابقات هیجان انگیز دو و دو و دو و دو

هیچ اثری در میان دو نیست؟ و چرا شبکه ۳ فقط شبکه فوتبال است.

و از شرت کوتاه های مسابقات گوناگون دو در بشکه

 شبکه  ۳  خبری نیست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 19:4  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف :

 

پایان نامه های دانشگاهی

            یا

پایانشهریه های دانشگاهی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 19:31  توسط کاوه آهنگر  | 

 

موسیقی سیر ایرانی !:

تحریف موسیقی اصیل ایرانی با سانسور اکبر گلپایگانی از برنامه آوای ایرانی:

آوای ایرانی منهای علی اکبر گلپایگانی تحریفی

از سوی شبکه چهار سیما نسبت به موسیقی ایرانی

آوای ایرانی فقط بخش غمبار کهنه و فرسوده

و سالخورده موسیقی ایرانی را به نمایش می گذارد

گویی برنامه آوای ایرانی در صدد دلزده کردن

ایرانیان از موسیقی شان است. در حالی که موسیقی

ایرانی برنامه آوای ایرانی فقط یک ۳۶۰ کل موسیقی

اصیل ایرانی را هم شامل نمی شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 17:40  توسط کاوه آهنگر  | 

  روضه علمی کاوه

 

نخستین روضه علمی از

 

حجت العرفان  کاوه آهنگر

 

 

بمناسبت زاد روز حضرت زینب قافله سالار شیعیان بی امام !

(شيعيان بي امام = شيعيان كه امامشان شهيد و امام ديگرشان در حال

اغما و بيماري شديد بوده است. )

آنجا که زن بودن امامت نمی آورد !

چرا زینب دختر خانواده امامت امام محسوب نشد ؟

آنجا که شیعه به فرقه های گوناگون تقسیم شد آیا زن بودن زینب مانع از به رسمیت

شناخته شدن امامت دختر علی و فاطمه نشد ؟ چرا یک فرقه در شیعه بنام بانوی

قهرمان کربلا درست نشد ؟ بی شک سنت مرد سالاری  عرب عامل آن بود ،

هر فرقه ای اجازه ظهور داشت بجز یک فرقه زنانه

حقئقت اینست که زینب هیچ چیز از برادرانش حسن وحسین کم نداشت ، نام او را جبرئیل برگزید و از همان تربیتی برخوردار شد که برادرانش در دامان زهرا و علی برخوردار شدند از دهم محرم  سال 61 هجری با شهادت امام حسین و بیماری شدید زین العابدین عملاً وظایف امامت شیعیان و خاندان مصیبت زده و اسیر سیدالشهدا به

زینب واگذار شده بود او حتی  پرستاری برادرزاده اش زین العابدین را بر عهده داشت   و تکیه گاه و حامی زنان و کودکان اسیر بود  سخنرانی او گویای نقش رسالت بزرگی بود که بردوش اخساس می کرد  زین العابدین که در اغما بسر میبرد بطوریکه حتی نتوانست به هنگام وداع امام حسین به مشایعت او برود از آنجا که زمین از

وجود امام خالی نمی ماند و زین العابدین که در اثر بیماری حتی قادر به جهاد اصغر با دشمنان خاندانش نبود عملاْ وظایف امامت از او ساقط شده بود. 

 پس نقش و رسالت زینب در حد فاصل شهادت امام

حسین تا بهبودی کامل زین العابدین آشکار می شود.و آشکار تر از آن این موضوع

که اهمیت و ارزش زینب بیش از آن است که فقط به عنوان روز پرستار از او یاد

شود.

زینب در 15 رجب سال 63 هجری به شهادت رسید.

با توجه به اینکه همیشه مرد دو برابر زن حجم داشته است و در عصر جدید تا حدودی یکسانی حقوق زن و مرد به رسمیت شناخته شده بطوریکه برای مثال در ایران با اصلاح قانون انتخابات و اعطای حق رای به بانوان در 8 اسفند 1341 زنان از حقوق مساوی با مردان برخوردار شدند. پس علت اینکه فرقه ای در شیعه ایجاد  نشد  که در آن زینب امام باشد  آشکار می شود. از اين گذشته آنچه كه تاكنون درباره

زينب ناگفته و نابررسي شده مانده است اين است :

۱. شباهت وهمانندي عجيب ميان نام زينب و نام زين العابدين . واژه زينب از نظر

واژگاني از (زين + اب ) و به معناي زينب پدر مي باشد. و زين العابدين كه به معني

زينب عابدان است لقبي است كه بعدها بر زين العابدين  كه نامش علي بود

گذارده شده است. اين لقب كاملاً از روي نام زينب الگو برداري شده است. و تاثير

نام زينب در انتخاب اين لقب براي علي ابن الحسين  آشكار است.

۲. مصيبتي كه زينب متحمل شد بيشتر از همه خاندان امام حسين

بود. حتي بيشتر از مصيبتي كه حسين تحمل كرد به اين دليل كه

زينب تمام مصائب كربلا را كه حسين شاهد او بود او نيز ديده بود و افزون برآن

جدائي سر برادر و بر نيزه بودن آن را نيز ديد و اگر حسين در عرض ۱۰ روز

مصيبت كشيد زينب اين ۱۰ روز را هم كشيد و هم چندين ماه مصيبتهاي حين

اسارت از كربلا تا شام و مصيبتهاي مرگ اطفال و زنان ديگر خاندان حسين را

ديد. و به عنواني يك زن ۵۶ ساله كه بزرگ خاندان برجا مانده امام حسين بود

بايد بدرفتاري و چه بسا تجاوز و تعدي سربازان به كاروانيان و ساير مصيبتهايي كه

اسرا با آن روبرو بودند از جمله به كنيزي رفتن اسرا و غيره را متحمل شد.( تصور

كارواني از زن و بچه اسير در دست سربازان خونخوار پشت قويترين مردان را

مي لرزاند.)

علي بن الحسين در اين مصايب با زينب شريك نبود. زيرا او به عنوان يك

جوان ۲۲ ساله و مريض بستري و بسياري از صحنه هايي را كه زينب در مدت

چندين ماه كه  با آن  روبرو بود احساس نكرد بيماري او به حدي بود كه حتي در 

روز عاشورا نتوانست  به مشايعت پدرش حسين در هنگام وداع ابدي حاضر شود. 

پس مصيبت زينب بيش از همه كربلائيان  و شيعيان حتي بيش از

همه مسامانان از محمد تا تو خواننده بود. و ستم كشي زينب در تاريخ

خواهد ماند. زيرا زينب نه مرد بود كه براي نديدن خفت و خواري

تا دم مرگ بجنگد و نه از موهبت بيماري برخوردار بود كه مصائب و خفت و

خواري و اسيري را نبيند پس آنچه كه مردان كربلا براي نديدن آن حاضر به

 مرگ شدند ، زينب ديد و چشيد. با اين درجه از تحمل مصيبت و با سني

چند برابرسن علي بن الحسين و رسميت شناخته نشدن امامت زينب كم لطفي

بزرگي بود كه مردسالاري عرب عامل آن به شمار مي رفت. زيرا كارستان

زينب چيزي كم از امامت نداشت و آنچه اين را تائيد مي كند روز وداع با حسين

مي باشد. زيرا در هنگام وداع حسين به طور حتم به خواهر هم سن وسالش كه

پابرجا بود براي سپردن زمام امور بيشتر دسترسي داشت. تا علي بن الحسين 

كه بستري و در اغما بسر مي برد.  

 

۳.چرا زينب در مباهله نبود؟

آيه مباهله (

فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين (1) .

«پس هر كه درباره آن (قرآن يا عيسى) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آنكه علم آن به تو رسيد،پس بگو:بياييد ما و شما فرزندان و زنان و جانهاى خويش را بخوانيم آن گاه به درگاه خدا زارى كنيم و در حق يكديگر نفرين كنيم و لعنت خدا را بر هر كدام از ما دو گروه كه دروغگوست قرار دهيم». )

قلت لأبي‏عبدالله(ع): جعلتُ فداك، ما معنى قول رسول‏الله(ص): إنّ فاطمة أحصنتْ فرجَها فحرّم الله ذرّيّتها على النار؟ فقال: المعتقون من النار هم ولد بطنها: الحسن و الحسين و زينب و أم‏كلثوم؛(10)
به امام صادق(ع) عرض كردم: فدايت گردم، معناى اين سخن پيامبر(ص) چيست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّيّه او حرام كرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسين و زينب و امكلثوم.


 

آمده است كه دو طرف با زنها و 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 17:38  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف کتابخانه داری

با فرارسیدن دوران گرانی کتاب

  و غیر قابل خرید شدن آن و تبدیل  آن به کالای تجملی و

و متعلق به طبقه اشراف و کتابپُز اكنون دوران تبديل كتابخانه ها
به مكاني براي قاچاق كتابهاي عمومي شده است. به طوريكه

كتابخانه مدرس كاشمر شما جاي خالي كتابهاي بسياري را

خواهيد ديد. فيشدان يعني كتابها در فيشدان كتابخانه از نظر اسم

و نام نويسنده حضور مستمر دارند ولي از نظر حضور فيزيكي در

قفسه كتابخانه امتناع وجود دارند باد يغما و چوب حراج آنچنان

بر گرده كتابها فرو كوفتانده شده كه از بازار جمعه كتاب مشهد گرفته تا

كتابخانه هاي شخصي خانه اي و كتابفروشي هاي شهر مي توانيد

انبوه كتابهاي مهردار فروختانده شده را ببينيد. به تازگي چند سالي است كه رويه عوض شده است و كتابهاييكه در كارتون بسته بندي شده

براي افزوده شدن به قفسه هاي خالي كتابخانه مي رسد، ديگر ثبت و شناسنامه دار نمي شوند و مهر اموال عمومي كتابخانه بر آنها كوبان نمي شود. تا با اين كار فروش آن آسانتر و بيدغدغه تر گردد. براي نمونه من كه كاوه باشم يك روز در كتابخانه شاهد رسيدن يك كارتون كتاب تازه بودم با تعجب سركارتون پاره و شماري از كتابهاي آن برداشته شده بود ( در كجا ؟ بماند!) منهم دست در كارتون كتاب كردم و كارتون بالايي را بر داشتم و كتابي را كه در ۷ آسمان دنبالش مي گشتم پيدا نكرده بودم.با خوشحالي خواستم آن كتاب را برايم بنويسند تا ببرم اما افسوس اصرار من ثمري نداشت و مسئول كتابخانه مي گفت بايد ثبت و شماره بخورد شما يك هفته ديگر بياييد. بنده از آن روز يك هفته ديگر ، ۲-۳-۴-۵ هفته و.... ۶ ماه ، و.... ۲ سال ،.... رفتم ولي از اين كتاب در كتابخانه و در دفتر اموال كتابخانه اثري نبود. شايد كتابخانه ها براي تامين هزينه  قند و چاي روزانه خود و حقوق كاركنان پيماني و رسمي خود يا هزينه آب و برق و تلفن و غيره مجوز و دستورالعملي شفاهي بابت فروخت كتابها داشته باشد. ولي حق مردم ايجاب مي كند كه لااقل اسم كتابهايي را كه در كتابخانه ديگر وجود خارجي ندارند، از جزودان بي مصرف كتابخانه حذف شود من برايتان ليستي براي نمونه از كتابهايي كه يك سري آنها را  از سطح كتبخانه هاي شخصي خريداري كرده بودم و مهر كتابخانه داشت و آنها را رايگان طبق ليستي به كتابخانه برگرداندم خواهم آورد.

و .... (ادامه دارد)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:55  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف به مناسبت روز ارتش

تحریف دوره سربازی  اجباری ؛ تحريف كننده

 آزادي ، شغل ، دو سال زندگي جوانان ........

دوره سربازی که رضا شاه کبیر بنیانگذار آن بود

در زمان خود یک دوره پیشرفته بشمار می رفت

زیرا مردم بیسواد گرسنه و بیکار معتاد و عقب افتاده

و بی فرهنگ که عموماْ در زندگانی خود پا را فراتر

از شهر و روستای خود نمی گذاشتندبا خدمت دوره

سربازی رضا شاه از امكانات زيادي برخوردار

مي شدند و با مظاهر تمدن جديد آشنا مي شدند

بهداشت و ورزش و فرهنگ تماس با اقوام ديگر

و انضباط و غيره و غيره را مي آموختند.

دوره سربازي رضا شاه در زمان خود دانشگاه

بزرگي به شمار مي رفت. ولي اكنون اوضاع بر

عكس ووارونه است. جوانان متمدن دردروه سربازي

كنوني جزء اعتياد و سيگاري شدن چيزي نمي آموزند.

و در فرسايش و وقت كشي دوسال سربازي جوانان

امروز رياضت دوري از تمدن را مي كشند.

پس با تغيير شرايط لزوم برچيده شدن بساط دوره

سربازي و خدمت نظام وظيفه مفتكي بيش از پيش

احساس مي شود. بنده در ۱۵ سال پيش به

نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي كتباً پيشنهاد

حذف دوره سربازي و فروش آن را به طبقات

پولدار داده ام. در آن نامه پيشنهاد كرده بودم

درقبال دريافت هزينه دو سال حقوق يك تفنگدار

رسمي از جوانان پولدار مشمول خدمت نظام

وظيفه آنها را از سربازي معاف و به جاي

آن تفنگدار استخدام كند.اين پديده سبب مي شد

تااشتغال و كارآفريني بزرگي در جامعه پديد آيد

و به جاي جوانان معتاد و سيگاري و بي حال

كه جز هزينه روي دست خانواده هايشان نمي

گذاشتند نيروهاي ورزيده در ارتش پرورش يابند.

اين پيشنهاد به صورت تحريف شده اي اجرا شد.

يعني فقط مي فروختند واز استخدام سرباز رسمي

تفنگدار خبري نبود و نشد.اكنون كه همه چيز خاندان

پهلوي را بد مي شمارند پس چرا دوره سربازي مفتكي

رضا شاهي همچنان دلخواه سردمداران قرار دارد؟

آيا خدمت نظام وظيفه اجباري مفتكي در زمانيكه

جنگي نيست ، شكل ديگري ازز برده داري كهنه و

نوين به شمار نمي آيد؟


نامه زیر دلیلی بر پوسیدگی خدمت نظام وظیفه و هزینه گریزی

سردمداران خدمت نظام می باشد.در مورد این نامه به وبلاگ

http://kargah-e-kaveh.blogfa.com/ مراجعه کنید.

 

به نام خدا

با عرض سلام بر رئيس جمهور محترم:

اينجانب x فرزند xبه شماره شناسنامه x خواهر شهيد x به شماره پروند ( x) دانشجوي سال آخرx در مقطع كارشناسي در دانشگاه x و همسر آقاي x دانشجوي x در مقطع كارشناسي در دانشگاه x هستم. معذرت مي خواهم كه از آغاز حرف مجبور به ناليدنم چون متاسفانه تا الان غير از رنج و عذاب چيز ديگري در دنيا نصيبم نشده من از دوران كودكي با بحران مواجه بودم كه به دليل شرايط خانوادگي از نوجواني به دليل ازدواج مجدد پدرم مجبور به زندگي با مادرم به تنهايي شدم و با مشكلات مالي فراوان دست و پنجه نرم كردم ولي تن به ازدواج اجباري و ترك تحصيل ندادم. تا اينكه ديپلم گرفتم و با پسري كه از لحاظ معنوي عالي و از لحاظ مادي در سطح پايين بود ازدواج كردم و باز هم شرايط سخت اجتماعي و مالي را تحمل كردم و حال بعد از 5 سال ازدواجم موقع سربازي همسرم رسيد  كه در 8x/x/x13 اعزام به خدمت سربازي در x شد كه متاسفانه نان آور خانه من و پدر شوهر و مادرشوهرم رفت و پدرشوهرم دوبار سكته قلبي كرده . 70 ساله هست و مادر شوهرم هم دچار نقص عضو و 55 ساله و از كار افتاده هستند و حال فقط من مي توانم كار كنم كه متاسفانه دراين جامعه هر چه دنبال كار سالم مي گردم پيدا نمي كنم. حال از شما رئيس جمهور محترم سوالي دارم  كه شما مي گوييد پشتيبان جوانان و تحصيل كرده ها هستيد پس چرا در جامعه ما كوچكترين اثري از كمك شما در زندگي من پيدا نمي شود آخر هميشه شماها كه بالانشينيد شعار مي دهيد كه صبوري كنيد درست مي شود من مانده ام كه كي درست مي شود شما دستور مي دهيد ما عمل مي كنيم اما به آن نتيجه ايي كه شما مي گوييد نمي رسيم. سالم زندگي كردم به امر مقدس ازدواج تن دادم. به امر مقدس سربازي همسرم تن داد و حتي براي عمل هموروئيدم حاضر به زيرميزي نشدم كه جراح با درد شديدي كه داشتم عملم را به دو ماه بعدش انداخت اما فكر مي كنم اين حق من است كه براي اين  اعمالم حداقل در جامعه به كوچكترين خواسته هايم برسم كه آن هم داشتن كاري سالم با حقوق مكفي كه خرج خودم را حداقل بدهم . شما بگوييد وقتي همسري را اجبار به رفتن به سربازي مي كنيد براي چه فكر اين را كه خرج همسر و پدر و مادرش را كي بدهد؟ هزينه هاي دانشگاهشان را كي بدهد؟ حتي خود سربازي تا الان كه يك ماه هم نشده – 50000 تومان هزينه داشته به نظر شما بي انصافي نيست كه هزينه كرايه مرخصي آمدنش و تلفن زدنش و لباس كوتاه كردنش و حتي فانسقه اش را بايد خودش بدهد و....

به نظر شما چه كنيم تا الان از هر كس كه توانستم قرض كرديم از اين به بعدش را چه كنيم ؟

آيا اين بي عدالت است كه زني با شرايط من يك كار سالم از رئيس جمهور مملكتش در خواست كند تا لقمه حلال بدست آورد و هزينه هاي زندگيش را در حد نهايت قناعت بدهد. من منتظر جواب هستم چون بعد از خدا اميدم به رئيس جمهور محترم است كه شخصيتي جدا از رئيس جمهورهاي قبلي داريد . فكر مي كنيم نيازي نباشد كه من بگوييم اين مملكت كه من در آن زندگي مي كنم بدليل شرايط خاص خانوادگي ام از نوجواني در جامعه نقش زيادي داشتم چيزي غير از بي عدالتي ، رشوه خواري ، پارتي بازي و هر عملي كه كثيف است ديده ام اما عمل نيكو به ندرت ديده ام و به نظر شما دارد در  مملكت كم ميشود؟ اما آنچه كه من شاهد بودم هر سال دارد بيشتر مي شود .عملهاي زشت حتي به حدي رسيده كه آدمها را نمي توان از هم تشخيص داد آدم با مسائلي روبرو مي شود كه حتي تشخيص اين كه امام جمعه آدم درستي هست يا نه؟ سخت است. آخر من آدمهاي زيادي در نزديك ديدم با نقاب هاي بسياري قابل احترام كه بعداً به شعور خودم شك كردم به دليل ديدن خطاهايشان.

( از شمايي كه نامه را مي خوانيد خواهش مي كنم ، مديونيد اگر اين نامه را به دست رئيس جمهور نرسانيد.)

 

 

اجر شما با خدا

x.x

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:18  توسط کاوه آهنگر  | 

 

                  " تقریب تفریق"

 

ختم خاتمیت در بقای تفریق

 

تحريف بزرگ : به مناسبت تقريب مذاهب

 

تحريف خاتميت پيامبر اسلام توسط فرقه ها و مذاهب اسلامي

پيروان پيامبر اسلام معتقد هستند كه اسلام آخرين دين و محمد آخرين پيامبر است و پس از او پيامبر ديگري برانگيخته نخواهد شد و دريچه وحي براي هميشه بسته خواهد بود يعني اسلام محمد براي همه نسلها

در همه اعصار كافي است و نيازي به پيامبر جديد وجود نخواخد داشت ولي اين موضوع توسط خود پيروان مذاهب و فرقه هاي اسلامي

تحريف شده است. مذاهب گوناگون سني و شيعه و حنبلي و شافعي و حنفي و اشعري و اسماعيلي و بهايي و وهابي و غيره و غيره همه

پيرو و سرسپرده شخصيتهاي مذهبي – سياسي – تاريخي هستند كه همگي پس از محمد ظهور كرده اند . و در زمان خود مسئول تصدي بخشي از امور اجتماع خود بوده اند پرسش ساده كاوه: اگر خاتميت

 محمد درست است پس به طور قطع مذاهب و فرقه هاي منشعب

 شده از اسلام پس از محمد درست و معقول نيستند. و اگر مذاهب

 و فرقه ها درست هستند ( كه عموماً پيروان همه مذاهب اسلامي

فرقه خود را بر حق مي دانند) پس خاتميت محمد نبايد درست باشد

 . اين تناقض را بدون هرگونه سفسطه و مغلطه و زياده گويي بايد

حل كنند. چگونه مي توان معتقد بود كه كلام و آموزه هاي محمد

 براي هدايت همه انسانها در همه اعصار كافي است ولي بلافاصله

 پس از او هر كس هدايت خود را محتاج پيروي از شخصيتهاي

 ديگري بداند؟ آيا اين انشعابات مذاهب اين معنا را تداعي نمي كند

كه دين محمد حتي در عصر خودش ونيز پس از در گذشتش ديگر

 بكار پيروانش نمي آمده و نياز به پيروي از مقتدا و پيشوايان

 ديگري براي هدايت لازم بوده است؟ مسلماً اين مفهوم متناقض

 با مفهوم خاتميت و كامليت اسلام قرآني است. در حقيقت آنچه

 به مذاهب و فرقه هاي گوناگون شكل داده است سنتي

 ميراث پرستانه است. پيروان مذاهب كنوني تاريخ نياكان

 خود را مي پرستند. شخصيتهايي كه به عنوان موسس مذاهب

 معرفي مي شوند در اصل شخصيتهايي مربوط به زمانه خود

 بوده اند ولي در اثر انتقال تعصبات و اختلافات قبيله اي و

 حزبي به اذهان نسلهاي بعدي ، اين شخصيتها و جريانات

سياسي مذهبي دوره آنان بشكلي ممتد در زمان ادامه يافته است

 و هر نسل كه از راه مي رسيده است محكوم به زندگي در اين

گذشته بوده است و مجبور بوده است همان گونه بينديشد كه نياكان

 اوليه اش در زمان انشعاب مذهب خود بدان مي انديشيدند و

همان گونه اعتقاد داشته باشد كه آنان اعتقاد داشتند.

يعني منشا اختلاف مذاهب كنوني به اين موضوع بر مي گردد

كه بخش از تاريخ دين هنوز بايگاني نشده است و به صورتي

زنده در اذهان و قلوب نوادگان و نوادگان نوادگان نسلها تكرار

و مرور و برگردان  مي شود و مانع از پرداختن پيروان به

اصول دين مي شود و اصول فداي فروع و زوائد و بدعتها و

 گذشته پرستي مي شود و چون پيروان هر يك از مذاهب

صاحب بخشي از تاريخ دين و ديدگاه مربوط به آن بخش

 بخصوص هستند پس هيچگاه اين تكرار تاريخ پايان نخواهد

 يافت و كماكان اختلاف مذاهب برقرار خواهد ماند چون نسلها

 در پي نسلها فقط كپي نسل اول هستند نه يك نسل جديد يعني

 تحريف نسل ها. اين نخستين بار است كه اين ديدگاه مطرح

 مي شود و راهكار كاوه هم بسيار ساده است. براي تقريب

مذاهب و حتي براي انطباق و يكي كردن مذاهب كنوني فقط

 بايد پيروان مذاهب گوناگون راضي شوند بخشي از تاريخ

مذهبي خود را بايگاني كنند و و ميراث مذهبي فرقه خود را

 به ميراث فرهنگي بسپارند و به آن همچون بخشي از يك

تاريخ بنگريد نه بخشي از يك اعتقاد.

آنگاه جا براي اعتقاد اصيل به اصول اصلي دين باز خواهد شد

 اصولي كه در ميان همه پيروان مشترك است و تنها عامل

اتحاد خواهد بود . يعني پيروان بايد فروع و زوائد مذهب

خود را فداي اصول دين اصلي كنند. و هر نسل خود مستقيماً

 به سرچشمه دين رجوع كنند و از آموزههاي پيامبر و

 كتابش هدايت بجويد. و هر تفسير و برداشت . روشي

را به طور زنده و به روز از منابع اوليه دين كه مورد

 قبول همه فرق و مذاهب هستند استنتاج كنند. و آنچه را

 كه جزو مشتركات همه فرق نيست و عامل اصلي پيدايش

 اختلافهاست به كنار نهند و بايگاني كنند. زماني كه در

 قرآن خدا ناسخ و منسوخ برقرار كرده است و آيات خود

را با آياتي ديگر نسخ نموده است پس مذاهب و فرقه ها نيز

 در عقائد انشعابي خود بايد بازنگري كرده و با منسوخ

كردن رويه گذشته به تعبير جهت به سوي بازگشت به

اصل بينديشند و عمل كنند. اين رويه اگر اتحاد كامل را

 به دست ندهد اين نيكي را دارد كه از تفرقه و جدايي

 بيشتر خواهد كاست . تقريب از اين بهتر؟ و كم هزينه تر؟!

در غير اين صورت هرگونه اقدام ديگر براي تقريب

مذاهب و نزديك سازي فرقه ها بي حاصل خواهد بود

. و تكرار تجربه هاي شكست خورده ديگران خواهد بود

.كورش كبير ، ماني ، اكبرشاه هندي، نادرشاه و ... همه

 بزرگاني بوده اند كه در جهت همگرايي دين ها و مذاهب

 تلاش كرده اند. اكنون نيز با صرف بودجه هاي هنگفت

و اجلاس هاي گوناگون هيچ اقدام موثري در تغيير مذاهب

 بوجود نمي آيد. و تقريب مذاهب تبديل به تقريب عالمان

مذاهب شده است تا مدتي در كنار هم بنشيند و سپس هر

كدام پي كار خود برود. در پايان اين نكته همچنان در خور

 درنگ و بررسي است كه وجود مذاهب و فرقه ها در حال

حاضر نافي فلسفه خاتميت پيامبر اسلام است  و با كامل بودن

دين اسلام منافات پيدا مي كند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:24  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف سوبسید و تنفس:

بنزین سواران تحریفگر سوبسید و تنفس مردم اند.

کارت هوشمند سوخت تمهیدی هوشمندانه است برای

تامین منافع خودروسازان و بنزین سواران

کارت سوخت پشتوانه ای است برای :

گرم شدن زمین ؛ آلودگی هوا، اگزوزهای روزافزون ....

کارت سوخت تاواننامه ای است که انبوه پیاده ها به

خودروسازان و خودروسواران می پردازند.

کارت هوشمند سوخت ، طرحی هوشمندانه برای

هدفمند کردن یارانه به نفع

سازندگان  و سوارندگان خودرو می باشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 18:13  توسط کاوه آهنگر  | 

 

به مناسبت روز آری یا نه:

آری یا نه پدرها و پدر پدرها به همراه

 آری یا نه مادرها و مادر مادرها ،

 آری یا نه بچه ها و بچه بچه ها را تحریف نکرده است؟!

 نه !زیرا بچه می گفت چرا من نباید آری یا نه کنم؟

باباش گفت: چون من جای تو هم آری یا نه کردم

اگر تو دم درآورده ای و می خواهی آری یا نه کنی

اول باید انقلاب کنی ، با انقلاب من تو نمی توانی آری

یا نه کنی !

بچه گفت: اي پدر آنگاه كه تو مردي، راي من

زاده خواهد شد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:3  توسط کاوه آهنگر  | 

 

پیشنهاد یک نویافته:

کشف مناسبتهای تازه ای از جشن بجای سوگ:

تحریف: نادیده گرفته شدن عیدهای انتصاب امامتهای ۱۲ گانه:

به مناسبت امروز شهادت امام یازدهم شیعیان که همزمان برابر

است با آغاز امامت امام دوازدهم  در مذهب شیعه این ایده

در خور براندیشیدن است. که انبوه عزاداریهای مربوط به

درگذشت امامان شیعه تاکنون اعیاد مربوط به آغاز همزمان

 امامت سایر امامان این مذهب را تحریف و تحت الشعاع قرار

داده بطوریکه تاکنون هیچ توجهی به امکان وجود چنین

جشنهایی نشده است عید غدیر تنها عیدی است که به مناسبت

انتصاب امام برگزار می شود ولی این عید هم مربوط به

زمان زنده بودن پیامبر اسلام است و هیچ گونه عیدی

دراین باره برای زمانیکه رسماً امامت امام  اول شیعه

عملاً آغاز شده بود برگزار نمی شود.

توجه به اینگونه جشنها که تاکنون بی سابقه بوده است ،مهمتر

از توجه به جشنهای مربوط به تولد این امامان است. زیرا

آنچه که تحت عنوان تولد یک امام جشن گرفته می شود در اصل

هیچ ارتباطی به یک امام ندارد زیرا این جشن ، جشنی مربوط به

تولد یک نوزاد بشمار می آید نه یک امام.

یعنی با وجود زنده بودن امام پدر ، نوزاد پسرش در زمان

تولد امام محسوب نمی شود.ولی با فوت امام پدر ، امامت

این پسر عملاً آغاز می شود ولی بابت این واقعه و رخداد

عظیم هیچگونه جشنی تصور و برگزار نمی گردد. !

 در این زمانه که فلسفه  برگزاری سوگ های  پیاپی بابت

درگذشت این امامان کمرنگ و خسته کننده شده است ، لزوم

توجه به برقراری اینگونه مناسبتهای همزمان بیش از هر زمان

دیگر ضروری جلوه می کند.

به عبارت دیگر عزل طبیعی یک امام که در قالب مرگ امام

خود را نشان می دهد آنچنان درخور عزاداری و ماتم نیست

که نصب الهی امام بعدی در خور جشن و توجه و بزرگداشت

نباشد.!!

یعنی این جشنها و عیدهای نو که باید برقرار شوند از

مناسبتهای عزا مربوط به درگذشت امام قبلی و نیز از

مناسبتهای جشن مربوط به تولد امام فعلی مهمتر و ارجحیت

معنوی افزونتری دارند....

توجه به این پیشنهاد از سوی کارگردانان مذهب شیعه

باعث خواهد شد فضای شادتری در جامعه ایجاد و چهره

ماتم وار و سراپا سوگ زده مذهب شیعی دگرگون و طراوت

مشتری جلب کن بیشتری پیدا کند.

لزوم این بازنگری از آنجا احساس می شود که فلسفه

امامت در مذهب شیعه یک جریان ممتد و زنده و پیوسته

و بدون گسست می باشد. یعنی توجه به وجود فلسفه امامت

هدف معنوی و اصلی در این مذهب است در حالیکه

در وضعیت کنونی و آنچه که از قدیم جریان داشته

است، عملاً به جنبه های شخصی و عاطفی مربوط

به شخص امام توجه شده است. به عبارت آسانتر

مغز را رها کرده به پوست چسبیده اند!

مغز عبارت است از جریان زنده امامت و فلسفه

وجودی آن نه توجه به فوت شخصی امامانی

که براساس قانون عام خداوند فانی آفریده شده اند.

لزوم این بازنگری را در مقایسه با یک نمونه ساده

اشکار می کنیم: اگر به کتاب حلیه المتقین صد یا

دویست سال پیش دسترسی داشته باشید، از خواندن

آنها دچار شگفتی و دلزدگی خواهید شد زیرا نسخه های

قدیمی این کتاب که سانسور و مورد بازنگری واقع نگردیده اند 

 مملو از آنچنان خرافات و چرند و پرندهایی است که در تصور

نمی گنجد ! نسخه های فعلی حلیه المتقین نسخه هایی چکیده

و بازنگری شده هستند. نمونه دیگر رفع حرامیت از شطرنج

توسط امام خمینی می باشد. این قضیه از اهمیت بسیاری

برخوردار است زیرا اگر به نسخه های قدیمی توضیح المسائل

مراجع دینی عهد بوق دسترسی داشته باشید آنچنان احادیث

و فتواهای غیر معقولی در خصوص حرام بودن شطرنج

در آنها می یابید که از فرط تعجب هیچگاه علامت را

از دست نخواهید نهاد.

مثلاً در یکی خواهید خواند: نگهداری آلات شطرنج برابر است

با ۷۰ بار زنای با مادر. و کذا و کذا و کذا...

چه برسد به بازی کردن با آلات شطرنج!

این خرافات بر خاسته از حسادت صنفی روحانیون

کهن نسبت به هرچیزی بوده است که آن را رقیبی

برای کسب و کار خود می دانسته اند.

می بینیم که روح الله خمینی خط بطلان بر اینگونه خرافات

ظاهراً مسلح به پشتوانه های فقهی و فتوایی می کشد. و با

یک بازنگری انقلابانه این ورزش فکری ایرانی بین المللی

را از قید قرون ارتجاع را آزاد و مباح می نماید.

 دمش گرم روحش شاد!

پس لزوم این گونه بازنگریها در محو فلسفه عزاداری ها

و برقراری توجه به جنبه های جشنوارگی آغاز امامت

امام جدید با درگذشت امام قدیم احساس می شود.

و نیز بازنگری های دیگری از قبیل رفع مکروهیت

از موسیقی و آلات آن و توجه به جنبه های ریاضی

و شادی آور و سرگرم کننده آن .... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:35  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف فرهنگ و میراث فرهنگی از نوع دیگر توسط سیصدی های داخلی:

در یازدهم مهرماه ۱۳۸۵ مجری اخبار شبکه تلویزیون ایران با چهره ای بشاش

اعلام کرد:" اکنون توجه شما را به تصاویری از مراسم برگزار شده جشن مهرگان

در شیراز جلب می کنم."

من که تا آن موقع به تلویزیون نگاه نمی کردم با کنجکاوی شوق زده ای

به آن خیره شدم ولی مجری تلویزیون هم مدت ۳۰ ثانیه به من خیره شده

بود با خودم گفتم آه نه سرکار نذارید !! درست حدس زده بودم خبری از نشان

دادن تصاویر جشن مهرگان نبود. با این ترفند هم خبر را گفته بودند و هم گزارش

آن را نشان کسی نداده بودند. این تحریفی است که تلویزیون نسبت به فرهنگ

باستانی ایران مدتها پیش از ساخت فیلم ۳۰۰ انجام داده بود!!!

بقول کاوه : چون که سیصد آید دویست و نود هم پیش ماست!!

در ادامه خیره شدنهای من و مجری زن به همدیگر که لحظات دلهره آوری برای

هردویمان داشت سپری می شد سرانجام مجری پس از خیره شدن به

سمت نامشخصی اظهار کرد: « که بینندگان این گزارش آماده پخش نیست

توجه شما را به گزارشی از گاوبازی اسپانیایی جلب می کنم.»

تا آخر اخبار نشستم که مگر گزارش جشن مهرگان را نشاندهند

ولی خبری نشد. آیا گاو بازی چند تا مست اسپانیایی از

جشن مهرگان چند هزار ساله مهمتر بود؟

برای همین تصمیم گرفتم که سال بعد خودم شخصاً

برای دیدن جشن مهرگان و سده به شیراز یا هرجا ی

دیگر که برگزار می شود بروم. و این جشن های باشکوه ایرانی را

بدون سانسور و کلک در پخش ببینم.

آیا این جشنها میراث فرهنگی ما ایرانیان نیست؟

زمانیکه توریستهای زیادی از سراسر جهان برای دیدن سماع ایرانی  عارفان به قونیه

بر مزار مولانا حاضر می شوند چرا میراث فرهنگی ایران و تلویزیون

بر روی جشن های باستانی ایران سرمایه گذاری نمی کنند ؟ با معرفی

و شناساندن درست این جشنها به جهانیان جاذبه بزرگی در جلب گردشگر

بوجود خواهد آمد. هوچون سماع از همه جای جهان به دیدن جشن مهرگان

و سده و.... ایرانیان اصیل ( زرتشتی ) خواهند شتافت. پس تحریف این

میراث کهن دیگر بس است!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:51  توسط کاوه آهنگر  | 

بازهم تحریف دیگری از مدیریت:

18/11/85

قانون مدیریت خدمات کشوری  تصویب شد

مجلس شورای اسلامی قانون مدیریت خدمات کشوری یاهمان نظام هماهنگ پرداخت حقوق و دستمزد را برای 5 سال به طور آزمایشی تصویب کرد. در جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی پیشنهاد مدت اجرای آزمایش این لایحه با 134 رای موافق 25 رای مخالف و 7 رای ممتنع به تصویب رسید. این لایحه که خرداد 84 به مجلس ارائه شده بود بر اساس اصل 85 قانون اساسی در کمیسیون مشترک رسیدگی کننده به تصویب رسید و پس از انصراف دولت از استرداد آن امروز مدت اجرای آزمایشی آن رای گیری شد، ولی به جای پیشنهاد 7 ساله کمیسیون مشترک پیشنهاد 5 ساله یکی از نمایندگان برای اجرای آزمایشی آن تصویب شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:36  توسط کاوه آهنگر  | 

بازهم تحریف دیگری از مدیریت:

18/11/85

قانون مدیریت خدمات کشوری  تصویب شد

مجلس شورای اسلامی قانون مدیریت خدمات کشوری یاهمان نظام هماهنگ پرداخت حقوق و دستمزد را برای 5 سال به طور آزمایشی تصویب کرد. در جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی پیشنهاد مدت اجرای آزمایش این لایحه با 134 رای موافق 25 رای مخالف و 7 رای ممتنع به تصویب رسید. این لایحه که خرداد 84 به مجلس ارائه شده بود بر اساس اصل 85 قانون اساسی در کمیسیون مشترک رسیدگی کننده به تصویب رسید و پس از انصراف دولت از استرداد آن امروز مدت اجرای آزمایشی آن رای گیری شد، ولی به جای پیشنهاد 7 ساله کمیسیون مشترک پیشنهاد 5 ساله یکی از نمایندگان برای اجرای آزمایشی آن تصویب شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:36  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف رسالت  ثروت ایران درزیر توسط تلویزیون

نیمه فقر زده ! آیا برنامه های تلویزیون ایران با

قطبیت ایران در زیر تناسب دارد؟

 

121/11/85

ایران قطب مطمئن  تضمین امنیت بازار گاز

نوذری مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران با بیان اینکه تا 20 سال آینده جغرافیای عرضه و تقاضای نفت و گاز در دنیا تغییر می کند تاکید کرد: ایران قطب مطمئن تضمین امنیت در بازار جهانی گاز است. وی گفت بسیاری از کشورهایی که امروز صادر کننده این ذخایر هستند در آینده  به یک کشور وارد کننده تبدیل می شود . وی گفت: کشورهای مصرف کننده در طولانی مدت باید به جایی اکتفا کنند که امنیت انرژی داشته باشد.

نوذری ادامه داد: ایران به علت آنکه دومین کشور صادر کننده اوپک دومین کشور دارنده ذخایر گاز در دنیا و دومین کشور دارنده ذخایر نفت دنیاست در این خصوص کشور قابل اعتمادی است. وی به جذب پیمانکاران خارجی اشاره کرد و افزود کاهش ریسک پیمانکار و افزایش همکاریهای فنی با پیمانکاران از 5 تا 15 سال از جمله این تلاشها ست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:22  توسط کاوه آهنگر  |